آلبوم را به آرامی ورق زد و در همان حین گفت :"این عکس رو ببین ... اون زمان من معروف بودم به زیباترین عروس فامیل."
به عکس زن جوان و بسیار زیبای آلبوم نگاهی انداختم و سپس به چهره سبزه مادربزرگ ؛ صورتی که در میان شیارهایش،هیچ نشانی از زیبایی نبود. تنها،چشمانی ریزو بی رمق و بینی گوشتی در میان صورتی چروکیده به چشم می آمد.
زن درون تصویر،بسان ملکه قصه ها بود و این پیرزن!چطور می شود که هر دو یک نفر باشند؟! اکنون،در هیچ کجایی از این دنیا ، از زن زیبای درون عکس خبری نیست؛گویا در همان سال ها،آن شخص مُرده و این پیرزن تا چند سالی است که به دنیا آمده است!
در آن آلبوم ، عکس هایی از مادر و پدر و خواهر و برادرهایم دیدم؛حتی تصاویری از کودکی های خودم.
تمامی ما به کل تغییر کرده بودیم؛چه ظاهری،چه اخلاقی و چه از نظر موقعیت هایمان.
فکر کردم:"اکنون از آن دوران،به جز مشتی خاطرات مبهم چیزدیگری باقی نمانده است."
در این لحظه ، بی اختیار در خود فرو رفتم و با خود اندیشیدم:"همانگونه که مادربزرگم سال ها پیش جوانی اش را از دست داده است،دوران کنونی من نیز ماندگار نخواهد بود؛زیرا هیچ گونه فرمولی برای توقف گذر زمان موجود ندارد." مبهوت مانده بودم و به نقطه ای خیره.
پذیرفتن این حقیقت برایم بسیار دردناک بود و از سوی دیگر ، چاره ای جز تسلیم شدن در برابر آن نداشتم. تا کنون حتی به این مسئله فکر هم نکرده بودم؛ چون نمی خواستم جوانی ام را از دست بدهم.نمی خواستم این روزها را از دست بدهم؛عزیزانم را و خوشی های این روزها.
در همین افکار بودم که نوازش دست های مادربزرگ بر روی موهایم مرا به خود آورد.به صورتش نگاه کردم،این دقایق نیز در حال گذر بودند و می دانستم که بازگشتی نخواهند داشت.
یک دل سیر نگاهش کردم و آنگاه خودم را در آغوشش رها کردم.دست های چروکیده اش را بوسیدم و با خود گفتم:"تنها خاطره ای که از این لحظات باقی می ماند همین عشقی است که اکنون به او دارم."
آلبوم را بستم و از او خواستم که برایم قصه ای بگوید؛در عین حال،همچنان محکم او را بغل کرده بودم.




زمان رودخانه ای در گذر است
زندگی مانند رودخانه ای در جریان است و زمان می گذرد.
این جملات را بارها و بارها خوانده و شنیده ایم؛اما چه زمانی توانسته ایم آن ها را از عمق وجودمان احساس کنیم؟
چند تن از ما، به معنای واقعی کلمه ، قدر لحظات زندگیش را می داند و با علم و آگاهی از آن ها استفاده می کند؟
چند تن از افراد ساکن در این سیاره به هنگام قهر و جدل با عزیزان خود به یاد دارند که زمان را از دست خواهند داد؟
چند نفر از ما با آگاهی به کوتاه بودن فرصت ها،با محبت کامل از خطاهای دیگری چشم می پوشیم؟

عده ای از ما ، چنان زندگی را سخت و محکم در دست گرفته ایم که گویا همه چیزابدی است. به خوبی می دانیم که زندگی در گذر است و هیچ شرایط،مقام  یا داشتن و نداشتنی همیشگی نیست؛با وجود این همچنان به غم ها و شادی های خود چسبیده ایم و آن ها را حقایقی همیشگی می پنداریم.هر مشکلی را شکستی دائمی و رنجی بی پایان تلقی کرده و خود را در اندوه فراوان غرق می کنیم؛حتی در هنگام موفقیت هایمان چنان از خود بی خود می شویم و در غرور و تکبر فرو می رویم که گویا هزاران هزار سال برجهان هستی حکومت خواهیم کرد! به هیچ وجه از موضع خود کوتاه نمی آییم و عزیزانمان را فراموش می کنیم. در آغوش کشیدن هایمان سطحی و ابراز محبت هایمان ظاهری است؛گویا همیشه برای جیران اشتباهاتمان فرصت خواهیم داشت؛اما . . .


جادوی جاودانگی
زمان،منبعی جاری است که هرگز نمی توان آن را ذخیره کرد.
اگر در لحظه از دقایق خود استفاده نکنیم،برای همیشه آنها را از دست داده ایم و این دقایق نیز هرگز تکرار نمی شوند...
هریک از ما فقط یکبار کودک خواهیم بود،تنها یک بار بیست ساله یا چهل ساله می شویم و فقط برای یک مرتبه،شب مهتابی سی و دو سال و هشت ماهگی زندگی خود را تجربه خواهیم کرد.
هیچ فرمولی برای توقف زمان وجود ندارد و هیچ جادویی نمی تواند ما را به گذشته بازگرداند یا در زمان اکنون متوقفمان کند.هیچ چیز قادر به انجام دادن این کار نیست.

اما قلبمان می تواند همیشه زنده و جوان بماند!عشق در مدارثروت
تنها یک معجون حقیقی برای جاودان کردن دقایق و لحظاتمان وجود دارد.فقط یک جادو می تواند وجودمان را لبریز از رضایت و آرامش کند تا گذر زمان،دیگر برایمان سخت و دردناک نباشد.فقط یک چیز به ما کمک می کند تا دیگرنگران از دست دادن هایمان نباشیم و نیازی به جبران گذشته نداشته باشیم،معجونی که تمام خلاء ها را پر می کند و تمامی ترس،خشم،غرور بیجا و اندوهمان را خنثی خواهد کرد. تنها عاملی که به دقایق ما جاودانگی می بخشد و وجود درونی مان را همواره با طراوت و خشنود نگاه می دارد،جادوی عشق است.


هر لحظه ای که با عشق سپری شود جاودان و زنده است.هر دقیقه ای که با عشق همراه باشد هیچ گونه پشیمانی و حسرتی به جای نخواهد گذاشت.هرشخصی که عاشقانه در قلبمان باشد همیشه در کنارمان حس خواهد شد.
بی شک،بهترین بهره برداری از زمان این است که آن را با "عشق" سپری کنیم؛زیرا انجام دادن کاری که عاشق آن هستیم هرگز پشیمانی به همراه نخواهد داشت.


از گذر دقایق آگاه باشیم.این امر همراه با بودن در کنار عزیزانمان ، از سر محبت به آن ها نگریستن و گذشتن از ناراحتی ها و دلخوری ها،تنها اعمال افتخار آمیز ما در آینده خواهند بود.باید در اکنون جاویدانمان بذر محبت بکاریم تا در آینده ای دور محصول خشنودی و رضایت را برداشت کنیم.

استشمام هوای پیرامون ، غذا دادن به گنجشک ها و آب دادن به گیاهان،کاشتن درختی رو بروی خانه مان و تمامی رفتارهای سرشار از مهر،قلبمان را تا ابد زنده و با نشاط نگاه خواهد داشت.
طبیعت با ما همراه است و لطفش را از ما دریغ نمی کند. در این میان،عشق تنها پاسخ شایسته ما به اوست و رضایت و آرامش درونی مان بهترین پاداش مهربانیمان...

دوست من!!! عشق را بر تمام دقایقت حاکم کن تا هرگز ناامیدی ، نگرانی و حسرت در وجودت رخنه نکند.از تک تک لحظات کودکی،جوانی،پیری و تمامی رویدادهای ریز و درشت زندگیت ، در همان لحظه ، نهایت استفاده را ببر و همواره به خاطر داشته باش که همین دقایق نیز در گذرند؛پس هم اکنون تغییری مثبت در نگرش خود ایجاد کن یا برای ترمیم رابطه ای ترک خورده پیش قدم شو،حتی داشتن لبخندی ملایم بر لب حاکی از آن است که این لحظه را برای همیشه جاودانه کرده ای...پس آغاز کن و همین لحظه را مالک شو...




 

عظیم ترین بخش جهان در اعماق افکار تو پنهان است،با درک این حقیقت جهان را در بر خواهی گرفت..





 
درحال بارگزاری
درحال بارگزاری
کانال تلگرام مدار ثروت