"چرا مردم از پیشرفت و بهبود وضع مالی خود و داشتن زندگی راحت باز می مانند؟"
در پاسخ دادن به سوال فوق ،بیشتر مردم بر این نگرش تمرکز می کنند که موفقیت مالی امری غیرممکن است.آن ها در حیطه ضمیرهوشیار خود فکر می کنند که برای رسیدن به اهدافشان قادرند هرکاری را انجام دهند؛اما بخش ناخودآگاه مغزشان به این موفقیت ها اعتقاد ندارد؛بنابراین هر اندازه شخص از بخش ناخودآگاه مغزش بیشتر پیروی کند،موانع بیشتری در زندگی روزانه اش پدید خواهد امد؛ و این همان کاری است که ذهن ما هر روز انجام می دهد!
بسیاری از افراد، با وجود مطالعه کتاب های مفید در زمینه کسب ثروت،شرکت در سمینارهای متعدد و استفاده از جملات تاکیدی زیاد،همچنان با مشکلات مادی بسیاری دست و پنجه نرم می کنند. این قبیل اقدامات مفید و ثمر بخش هستند؛اما این قبیل افراد همچنان از نظر ذهنی ،درگیر باوری محدودکننده هستند.به طور معمول ،این گونه افراد درباره دستیابی به ثروت باورها و اعتقاداتی مخرب دارند ،از :
•    من برای رسیدن به اهدافم پول کافی ندارم.
•    دیگر،برای من خیلی دیر شده است ... فکرنکنم که بتوانم به پول دست پیدا کنم.
اینگونه باورها موانعی را ایجاد می کنند و همین موانع،در مسیر دستیابی به ثروت ،شخص را دچار مشکل خواهد کرد.این نوع افکار،مردم را محدود می کند ؛در نتیجه،آنان پاسخ را در خارج از وجود خویش جست و جو خواهند کرد.

از قربانی بودن دست بردارقربانی شدن
اگر شما از نظر فکری در وضعیت مناسبی قرار بگیرید و از تنش ،نگرانی و عصبانیت به دور باشید ،آنگاه آسان تر می توانید در زندگیتان پیشرفت کنید.اولین قدم برای کمک به هر فرد آن است که ماهیت مشکلاتش را برای وی آشکار کنید؛برای مثال،شخصی را تصور کنید که پدر و مادرش در تمام طول عمر در فقر و بی پولی دست و پا زده اند. به همین دلیل،این فرد نیز در ضمیر ناهوشیار خود درگیر چنین وضعیتی بوده اند.شاید هم والدینش مدام به او تلقین کنند که او نمی تواند زندگی مرفهی را برای خویش بسازد.
در بیشتر موارد،کودکان در سال های اولیه زندگی خود قربانی این مشکل می شوند،زیرا فقر و بی پولی از همان کودکی در ذهن آنان حک می شود.در " ان . ال . پی " این گونه باورهای محدود کننده نخستین گام برای رفع این مشکل است.
هرگاه شما به نقش و باورهای ضمیر ناهوشیارتان پی بردید،آن گاه می توانید برای از بین بردن موانع،از روش های مختلف " ان . ال . پی " استفاده کنید و به خودتان اجازه دهید که از امکانات و فرصت های دستیابی به ثروت و نعمات زندگی برخوردار شوید.




اما چه باید کرد؟چه باید کرد؟
در زندگی ،پیش از هر چیز،به دقت درباره خواسته ها،آرزوها و راه های رسیدن به آن ها بیندیشید؛همواره از خود بپرسید:"چگونه می توانم به خواسته هایم برسم؟" باا یادآوری خواسته هایتان بی شک احساس بسیار خوبی به شما دست می دهد؛ولی در این حالت،تمامی چارچوب های ضمیر هوشیار و ناهشیار شما درباره ثروت و کامیابی گسترش پیدا می کنند.
برای تبیین مطلب بالا برای شما مثالی می زنم.سال ها پیش تعدادی ویتنامی به ایالات متحده مهاجرت کردند؛اما بیشترمردم آمریکا از امکانات و خدماتی که دولت در اختیار آنان قرار می داد ناراضی بودند.
در عین حال ، نکته عجیبی در این ماجرا وجود داشت.بیشتر ویتنامی هایی راه یافته به دنیای تجارت به موفقیت های چشم گیری دست می یافتند؛اما چرا؟!
مردم ویتنام از کشوری آمده بودند که در صورت اشتباه کردن،فرصت بسیار کمی برای جبران به آن ها داده می شد.آن ها در ایالات متحده در تنگنا و بدترین حالت ممکن قرار داشتند. در این شرایط این مهاجران به صورت دو یا سه خانواده در زیر یک سقف با یکدیگر زندگی کردند.
در عین حال ، با انجام دادن مشاغل دشوار و کم درآمد،دارایی خود را روی هم می گذاشتند؛در نتیجه می توانستند در مدت کمی،با این پول ها تجارتی برای خود به راه بیندازند.
از سوی دیگر ، تمام اعضای خانواده ها در کنار یکدیگر،به این تجارت رونق بخشیدند و به همین دلیل آن ها نیازی به استخدام نیروی کار نداشتند. به این ترتیب ، پس از گذشت مدتی،با سود حاصل از تجارب خود،ملکی را خریداری می کردند و در ادامه نیز به خرید املاک بیشتری پرداختند.
برای این مردم ،موفقیت همان اثبات و تاکید بر امکانات موجود بود. برای آن ها هر چیزی امکان داشت و به همین دلیل ، برای دستیابی به اهداف بلند مدتشان ،رنج و سختی کوتاه مدت را به جان می خریدند؛ بنابراین خواستن توانستن است.




صبر موهبت است
از نظر بیشتر مردم آلمان ،پس انداز کردن پول برای خرید اجناس بزرگ و گران قیمت و پرداخت نقدی هزینه آن ها کاری مرسوم است.
در این کشور،تنها بدهی مردم پول رهن منزل یا بدهی آن ها برای اتومبیلشان است.آن ها پس از خرید کالای مورد نظرخود،بلافاصله برای خرید کالای بعدی خود شروع به پس انداز کردن می کنند و به هیچ وجه از کنار گذاشتن پول برای خرید کالای مورد نظر خود احساس نارضایتی نمی کنند. این مردم به جای آنکه انرژی شان را صرف چگونگی رسیدن به هدف کنند،با صبر و تامل در انتظار رسیدن به هدف خویش می مانند.
صبر


بی نیازی واقعی کجاست؟
اغلب مردم نگران میزان درآمد خود هستند. اگر درآمد سالانه فردی ، یک میلیون دلار باشد یا حتی پانزده هزار دلار،در هر دو حالت،او خواهان کسب درآمد بیشتر است؛زیرا مردم هیچ گاه از میزان درآمد خود راضی نیستند!
در زمان حکومت نازی ها،افراد ثروتمند بی شماری در کشور آلمان بودند که پس از مصادره شدن اموالشان به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شدند؛اما "ویکتور فرانکل" و "آن فرانکل" با وجود آن که در بدترین شرایط زندگی و در فقر دست و پا می زدند،هنوز هم زندگی غنی و پرنعمتی داشتند.
به عقیده ویکتورفرانکل،تنها یک چیز را نمی توان به زور از انسان گرفت و آن "نگرش و بینش فرد به زندگی" است.او می گوید:"ما در اردوگاه کار اجباری زندگی می کردیم و مردمی را به خاطر می آوریم که به کلبه های دیگران می رفتند،به آن ها دلداری می دادند و آخرین تکه نان خود را به آن ها می بخشیدند.تعداد این افراد انگشت شمار بود؛اما وجودشان اثبات می کرد که می توان تمامی دارایی انسان را از او گرفت،مگر آخرین آزادی او را که همان انتخاب رفتار خویش در هر شرایطی است!"




آیا پول معیار ارزش انسان است؟
همانگونه که اشاره شد،ویکتورفرانکل،در اردوگاه،تمام دارایی اش،حتی کفش های خود را از دست داد.در این زمان تنها دارایی او،توانایی باور خویش و پذیرفتن این مسئله بود که او هنوز انسان خوبی است؛هرچند همه چیز را از او بگیرند.
این دیدگاه بسیار ارزشمند است. به این دلیل که ثابت می کند داشتن پول و ثروت در مدت طولانی مدت نمی تواند ملاکی برای ارزش بخشیدن به خود باشد.پول تعیین نمی کند که شما چه کسی هستید. در حقیقت،مهمترین نکته،داشتن اعتماد به نفس بالا در فرد است؛زیرا پول منبع و عاملی بیرونی است.
متاسفانه امروزه ،میزان بها دادن به خود با میزان خرج کردن پول سنجیده می شود. به این معنا که شما هر اندازه پول بیشتری برای خود خرج کنید،ارزش بیشتری برای خود قائل هستید!



اکنون به مثالی اشاره می کنیم:
زنی را در نظر بگیرید که هفده میلیون دلار از والدینش ارثیه دریافت کرده است. او در سال حداقل هشتصد هزار دلار برای خرید وسایل مورد علاقه خویش خرج می کند؛برای مثال،در خرید از فروشگاه محل زندگی اش،180،000 دلار برای خرید لباس و کفش هزینه می کند؛اما علت تمامی این ولخرجی ها چشم و هم چشمی او با خواهرش است!
خواهر این زن هم که همان مبلغ را به ارث برده است،همین ولخرجی را داشت؛اما او پول را جنبه ای از هویت خود نمی دانست و ولخرجی را معیاری برای ارزش بخشیدن به خود تلقی نمی کرد.
در اصل،بعد از ازدواج، این زن به کمک همسرش ، به تجارتی موفقیت آمیز دست زد و پس از گذشت چند سال،سود حاصل از تجارتش چندین برابر سرمایه اولیه او شد؛اما خواهر دیگر به سرعت تمامی ارثیه اش را از دست داد و ورشکست شد.
زمانی که شخص از مقایسه کردن و قضاوت درباره خود و دیگران دست برمی دارد،کم کم متوجه تغییراتی شگرف در زندگی اش می شود؛زیرا زندگی را از دریچه چشمان خود می بیند.به این ترتیب،دیگران فرصت شناخت خویش را از او نمی گیرند.در این زمان،این شخص به جای دیدن نکات منفی و نداشته هایش،متوجه توانایی ها و امتیازات خویش می شود.آن گاه تلاش می کند که جنبه های مثبت وجودش را تقویت کرده و جنبه های منفی خویش را از بین ببرد.

 
و در آخر،ما هم با شناخت بهتر خود می توانیم به سرچشمه خوشبختی نهفته در وجودمان دست پیدا کنیم.این شناخت به ما در درک جهان خارج کمک می کند؛در نتیجه،ما موانع و مشکلات موجود را راحت تر از سر راه خود برمی داریم.آن گاه می توانیم به خواسته های خود در زندگی،از جمله بهره مندی از زندگی پر از رفاه و آسایش دست پیدا کنیم.



 
 
درحال بارگزاری
درحال بارگزاری
کانال تلگرام مدار ثروت