مردی، در حال پیاده روی در یکی از دره های کوهستان پیرنه به چوپان پیری برخورد و غذایش را با او قسمت کرد. سپس، مدتی طولانی با هم نشستند و از زندگی سخن گفتند. مرد گفت: اگر کسی واقعا به خدا اعتقاد داشته باشد، باید بپذیرد که آزاد نیست، زیرا خداوند بر هر حرکتی حاکم است. چوپان، مرد را به دره عمیقی در همان حوالی برد، جایی که انسان می توانست پژواک صدایش را به وضوح بشنود. چوپان گفت: زندگی مثل این دیوار هاست و سرنوشت مانند فریادی است که هر یک از ما ممکن است سر دهد. فریاد ما به سینه دیوار می خورد و به همان شکل، به سوی ما باز می گردد.
 
خداوند مانند پژواک صدای ماست.
 
نکته: خود ما هستیم که زندگی مان را می سازیم، قضا و قدر در زندگی، اختیار ماست و نه چیز دیگر. پس جبر خداوند با اختیار ما همخوانی نخواهد داشت. ما هستیم که زندگی و مسیر را مشخص می کنیم.




 
درحال بارگزاری
درحال بارگزاری
کانال تلگرام مدار ثروت